تبلیغات
baray2 - اعترافهای تکان دهنده طنز
baray2


http://rozup.ir/up/wikinaz/sarafonbahar-1.jpg


سال جدید را با زیبایی کامل و منحصر به فرد آغاز کنید.

دوخته شده با بهترین پارچه ترگال همراه با یک گردنبند جهت ست کردن ...

با طراحی منحصر به فرد و شگفت‎ انگیز و کیفیت بی نظیر

هدیه ای مناسب برای خانم های شیک پوش و مشکل پسند

ارائه شده در دو رنگ متفاوت

برای اولین بار در ایران

برای مشاهده توضیحات و تصاویر بیشتر این محصول اینجا را کلیک کنید ...


برای خرید با کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا را به مامور پست بپردازید.

قیمت : 39000 تومان



http://rozup.ir/up/wikinaz/ads.jpg

ساعت بند چرم الیزابت با ظاهری جالب و كیفیتی بی نظیر و فوق العاده شیک. ساعتی با ظاهری متفاوت، مدرن و همچنین با دوام. در مهمانی ها و مجالس نگاه دیگران را به خود حس كنید ...

برای خرید با کلیک روی دکمه زیر و تکمیل فرم سفارش، ابتدا محصول را درب منزل یا محل کار تحویل بگیرید، سپس وجه کالا را به مامور پست بپردازید.

قیمت: 27000 تومان


آخرین مطالب ارسالی
.:. داستان آموزنده مثل مگس زندگی نکنیم!!
.:. داستان رفافت یعنی این...
.:. اس ام اس شب یلدا ۹۲
.:. اس ام اس زیبا در مورد خداوند
.:. اس ام اس فلسفی و عرفانی
.:.  مورد داشتیم...
.:. یکی‌ از فانتزیام اینه که...
.:. اعترافهای تکان دهنده طنز
.:. اس ام اس های خنده دار بهمن 91
.:. اس ام اس جک جدید بهمن 91

لیست آخرین مطالب
نظرات

اعترافهای تکان دهنده طنز, مطالب خنده دار


چند وقت پیش تو حیاط خونه سیگار میکشیدم که صدای باز شدن در حیاط اومد منم حول شدم سیگارو روی گوشیم خاموش کردم (!!) و بدترش اینکه بلافاصله گوشیو پرت کردم تو باقچه و سیگار خاموش موند تو دستم

 

اعترافات خنده دار, اعترافهای تکان دهنده

اعترافات خنده دار

 

اعتراف می کنم یه با زنگ زدم 700 اپراتور ایرانسل کلی پشت خط منتظر موندم تا بعد یه ربع یه پسره جواب داد منم حواسم دیگه به گوشی نبود هل شدم گفتم: سلام منزل آقای ایرانسل؟

 

اعترافات خنده دار, اعترافهای تکان دهنده

اعترافات خنده دار

 

وقتی بچه بودم رفتم به اطلاعات مجتمع خریده الکی اسم خودمو گفتم پیج کنه بعد با صدای دلنشینش اسمم تو مجتع پخش شد از خوشحالی قند تو دلم آب شده بود انگار بهم تی تاب داده بودن

 

اعترافات خنده دار, اعترافهای تکان دهنده

اعترافات خنده دار

 

اعتراف میکنم بچه که بودم می خواستم برم دستشویی تی وی رو خاموش میکردم تا کارتون تموم نشه وبعد میومدم گریه میکردم به مادرم میگفتم کاره تو بود روشن کردی کارتون تموم شد

 

اعترافات خنده دار, اعترافهای تکان دهنده

اعترافات خنده دار

 

اعتراف می کنم کوچیک که بودم تو سالن خونمون وقتی کسی نبود عینهو دیوونه ها شروع می کردم به رقصیدن... بعد یهویی یادم میو مد که خدا داره نگاه می کنه! خجالت می کشیدم می رفتم یه گوشه می نشستم!

 

اعترافات خنده دار, اعترافهای تکان دهنده

اعترافات خنده دار

 

یک روز واساده بودم منتظر تاکسی هی می گفتم میدون ونک!! بعد 2و3 بار دیدم بهم بد نگاه می کنن!! دو رو برم رو که نگاه کردم و یکم به چیزی که گفتم دقت کردم فهمیدم واسادم میدون ونک می گم ونک

 

اعترافات خنده دار, اعترافهای تکان دهنده

اعترافات خنده دار

 

اعتراف میکنم وقتی بچه بودم کارتون فوتبالیستها رو نشون میداد،منم که بدون استثنا عاشق تک تک پسرای تو کارتون بودم، میرفتم لباسمو عوض میکردم ،یه لباس خشگلو شیک میپوشیدم، که وقتی تو تو دوربین نگاه میکنن،منو ببینن عاشقم بشن

 

اعترافات خنده دار, اعترافهای تکان دهنده

اعترافات خنده دار

 

اعتراف میکنم بچه که بودم یه روز تومدرسه یکی از دوستام (خدا بگم چیکارش کنه)،بهم گفت هرکی توخونشون پاسور(ورق) داشته باشه و پاسوربازی کنن،باباشو میگیرن اعدام میکنن! ماهم که ازترس مرده بودیم تا رسیدیم خونه پاسورامونو سربه نیس کردیم و به خیالمون جون بابامونو نجات دادیم. تازه بعداز اونم تایه مدت توکوچه خیابون،خونه فامیلا،دوست،آشنا خلاصه هرجا پاسور میدیدیم سربه نیس میکردیم و جون آدمارو نجات میدادیم...

 

اعترافات خنده دار, اعترافهای تکان دهنده

اعترافات خنده دار

 

اعتراف میکنم یه بار اتو کشیدن موهام یکساعت طول کشید چون موهام بلند بودن ، بعد از کلی کیف کردن واحساس رضایت، نگاه کردم دیدم اتو موم خاموشه

 

اعترافات خنده دار, اعترافهای تکان دهنده

اعترافات خنده دار

 

اعتراف می کنم سوم دبیرستان بودم امتحان شیمی داشتم نخونده بودم بعد از امتحان تو شلوغی برگمو گذاشتم تو کیفم هفته ی بعد دبیرمون کلی معذرت خواست گفت برگه ی شمارو گم کردم پیدا میکنم میارم

 

اعترافات خنده دار, اعترافهای تکان دهنده

اعترافات خنده دار

 

اعتراف می کنم اعتیادم به خوردن سرلاک از بچگیم تا 3سال پیش یعنی 26 سالگیم ادامه داشت . وقتی از سر کاربا کت و شلوار و ریش پرفسوری می رفتم داروخانه برای خرید سرلاک و یارو می پرسید کوچولوتون چند وقتشه احساس حماقت خاصی بهم دست می داد

 

اعترافات خنده دار, اعترافهای تکان دهنده

اعترافات خنده دار

 

کلاس اول دبستان بودم سر درس "ص" وقتی داشتم مشقاشو مینوشتم به ذهنم رسید ما تو زبان عامیانه میگیمبارون اما کتابیش میشه باران پس صابون هم لابد صابانِ اصلش!!! از این نبوغ خودم خرکیف شدم همه مشقامو نوشتم صابان!!! فرداش معلممون به شدت نبوغمو برد زیر سوال

 

اعترافات خنده دار, اعترافهای تکان دهنده

اعترافات خنده دار

 

اعتراف می کنم واسه مصاحبه ی دانشگاه رفته بودم ، یارو گفت اصول دین رو بگو منم شرو کردم به خوندن : اصول دین پنج بود دانستنش گنج بود ...

 

اعترافات خنده دار, اعترافهای تکان دهنده

اعترافات خنده دار

 

اعتراف میکنم یه بار با چند تا از بچه ها قرار گذاشتیم بریم دم در کلاس یکی از بچه ها اذیتش کنیم،واسه همین یه لقمه جور کردیم رفتیم در کلاسشون،(حالا تصور کنید تو کلاس پر دختر) رفتیم در زدیم گفتیم ببخشید استاد ،آقای فلانی تو این کلاسن؟؟؟استاده گفت بله ایشون ته کلاس هستند، ما هم گفتیم شرمنده مامانشون اومده بود دم دانشگاه گفت این لقمرو بدیم بهش ،غذا نخورده،یعنی میتونم بگم کلاس ترکید

 

اعترافات خنده دار, اعترافهای تکان دهنده

اعترافات خنده دار

 

اعتراف می کنم سال اول دانشگاه شدیدا به یکی از دخترها علاقه مند شده بودم و روم نمیشد بهش بگم ،همیشه آرزو می کردم بهش ماشین بزنه دم دانشگاه و من ببرمش بیمارستان و نجاتش بدم بلکه عاشقم شه!!




برچسب ها: اعترافهای تکان دهنده طنز، مطالب خنده دار، طنز جالب، اعتراف میکنم، اعترافات خنده دار، اعترافهای تکان دهنده، طنز اعتراف میکنم،
© Copyright 2010-2013 baray2. All Rights Reserved.

برای تو